سلام دوستان توی این پست چندتا نوشته دارم که دوست داشتم در لذت نگاهتان سهیم شوم و پیشکشی کنم بر نگاهتان...:
بهار آمده من حساسم
مسلسل توفان و عطسه و سرفه میان نرگسها هستم
حساسم
ریشم را تراشیده ام
سبیلم به رنگ کوه قدیمی است
از برفهای زمستان نشان گنگی روی قلهء سر نگاه داشته ام
وتیر میکشد پشتم و انگشتان دست راستم که قلم را لرزان نگاه داشته اند
پیری نیست عزیز من! دوری تو مرا حساس کرده است
و از اتاق دیگر ! صدای کسی درخواب میگوید: بابا بابا
حسّاسم
توفان عطسه و سرفه میان نرگسها
رضا براهنی فروردین ٧٠
کسی از ما نمیپرسه که بهارمون کجاست!
خندهء سبز بهار کجای گریه های ماست؟
کسی از ما نمیپرسه که کجای جاده ایم !
بین این همه سوار چرا هنوز پیاده ایم؟
کسی نیست نشون بده نشونی ستاره رو!
به دل ما یاد بده تولد دوباره رو!
تقویم کهنه رو باید ببندیم!
بازم باید دروغکی بخندیم!
بهار داره پا میزاره تو خونه،
قناری دل ما کی میخونه؟
یکی باید واسه ما بهار معنا بکنه!
سفرهء گم شدهء هفت سین و پیدا بکنه!
یکی باید بیاد بگه بهار چه رنگیه!
بگه که تحویل سال چه لحظه ء قشنگیه!
یکی باید بیاد سین سکوت و بشکنه!
رمز قد کشیدن و تو کوچه فریاد بزنه!
یغما گلرویی
دل خسته ام از این اتاق چند در چند
یک آسمان چند است آقا؟ بال و پر چند؟
آقا اجازه عید یعنی چه چه روزی؟
من از پدر پرسیده ام دیروز هرچند
او هم نمیداند حساب روز و شب را
می پرسد از من خواب راحت تا سحر چند؟
تا اینکه سهم هر کسی یک لقمه باشد
اکرم بگو دست پدر تقسیم بر چند
میپرسد از من حاصل عمر خودش را
میگویمش اندوه ما را ضربدر چند
پ ن:من که دلم واسهء عیدای بچه گیام خیلی تنگه حتی همون تکالیف خسته کننده که حاصلشون جز جریمه و خودکار لای انگشتای دست نبود.واسه من که عید دیگه بوی عید و نمیده.
شاید این آخرین پست ٨٩ من باشه شایدم اصلاً آخرین پست من باشه میخوام همینجا دست همه ی اونایی که تو این مدت اومدن ،بودن ،خوندن همیشه هم خواهند بود با من و در من ببوسم و آرزوی بهترین ها رو واسشون داشته باشم.اگر اسم نمیبرم چون دل لحظه ها کوچیک و اسم شما بزرگه.در پایان آرزوی سالی پر بار رو واسه همه دارم عیدتون مبارک....