سیب نامه(فرهنگی.هنری.تبادل افکار)

استفاده از مطالب تنها با ذکر منبع یا نام نویسنده آزاد است

عــــــــــــیدانه
ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٧   کلمات کلیدی: عیدانه ،بهرام بیگلویی ،سیب نامه

سلام دوستان توی این پست چندتا نوشته دارم که دوست داشتم در لذت نگاهتان سهیم شوم و پیشکشی کنم بر نگاهتان...:

 

بهار آمده من حساسم

مسلسل توفان و عطسه و سرفه میان نرگسها هستم

حساسم

ریشم را تراشیده ام

سبیلم به رنگ کوه قدیمی است

از برفهای زمستان نشان گنگی روی قلهء سر نگاه داشته ام

وتیر میکشد پشتم و انگشتان دست راستم که قلم را لرزان نگاه داشته اند

پیری نیست عزیز من!                 دوری تو مرا حساس کرده است

و از اتاق دیگر ! صدای کسی درخواب میگوید: بابا    بابا

حسّاسم

توفان عطسه و سرفه میان نرگسها

                                                        رضا براهنی فروردین ٧٠

 

کسی از ما نمیپرسه که بهارمون کجاست!

خندهء سبز بهار کجای گریه های ماست؟

کسی از ما نمیپرسه که کجای جاده ایم !

بین این همه سوار چرا هنوز پیاده ایم؟

کسی نیست نشون بده نشونی ستاره رو!

به دل ما یاد بده تولد دوباره رو!

 

تقویم کهنه رو باید ببندیم!

بازم باید دروغکی بخندیم!

بهار داره پا میزاره تو خونه،

قناری دل ما کی میخونه؟

 

یکی باید واسه ما بهار معنا بکنه!

سفرهء گم شدهء هفت سین و پیدا بکنه!

یکی باید بیاد بگه بهار چه رنگیه!

بگه که تحویل سال چه لحظه ء قشنگیه!

یکی باید بیاد سین سکوت و بشکنه!

رمز قد کشیدن و تو کوچه فریاد بزنه!

                                                                 یغما گلرویی

 

دل خسته ام از این اتاق چند در چند

یک آسمان چند است آقا؟ بال و پر چند؟

آقا اجازه عید یعنی چه چه روزی؟

من از پدر پرسیده ام دیروز هرچند

او هم نمیداند حساب روز و شب را

می پرسد از من خواب راحت تا سحر چند؟

تا اینکه سهم هر کسی یک لقمه باشد

اکرم بگو دست پدر تقسیم بر چند

میپرسد از من حاصل عمر خودش را

میگویمش اندوه ما را ضربدر چند

 

پ ن:من که دلم واسهء  عیدای بچه گیام خیلی تنگه حتی همون تکالیف خسته کننده که  حاصلشون جز جریمه و خودکار لای انگشتای دست نبود.واسه من که عید دیگه بوی عید و نمیده.

شاید این آخرین پست ٨٩ من باشه شایدم اصلاً آخرین پست من باشه میخوام همینجا دست همه ی اونایی که تو این مدت اومدن ،بودن ،خوندن همیشه هم خواهند بود با من و در من ببوسم و آرزوی بهترین ها رو واسشون داشته باشم.اگر اسم نمیبرم چون دل لحظه ها کوچیک و اسم شما بزرگه.در پایان آرزوی سالی پر بار رو واسه همه دارم عیدتون مبارک....قلب                                                             


 
نامه ای به فروغ فرخ زاد!(علی کوچیکه)
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٠   کلمات کلیدی: فروغ فرخ زاد ،بهرام بیگلویی ،شعر

فروغ خانوم

نگاه بکن علی کوچیکه بزرگ شده

شبا هنوز خواب میبینه

اما میگن که مرد شده

هنوز همون ماهیه رو میبینه

نصف شبا از خواب ناز پا میشه و میشینه

ماهی دیگه بوی قدیم و نمیده

علی ازش دلخوره و نمیگه

علی دلش تنگ برای اون شب

شبی که دیگه مثل شو ندیده

این خونه و شمدونیاش

این خونه و فرش حیاط

بوی شکلات نمیده !

گل آغامون مرده ولی چادر نمازش اینجاس

هنوز تو باغچه خونه چه شور و حالی بر پاس

جیر جیرکا سازارو کوک کردن و هی ساز میزنن

قورباغه ها وقت غروب به زیر آواز میزنن

فروغ خانوم علی کوچیکه گول میخوره

حرفای ننجون قمر و یادش میره شبا تو جاش وول میخوره

راستی فروغ دنای ما یه دنیای وارونه اس

هرکی شبا خواب ببینه همه میگن دیوونه اس

خوبیایه دنیای ما تو خوابه

علی کوچیکه شبا تا صبح مثل ماهی تو آبه

دنیای ما مرده توی چار دیواری

ساعتاشم نق میزنن انگار نمونده فردایی

تو دنیای ما ممنوع لوس بازی

حروم شده تو این روزا عاشقی و عروس بازی

تو دنیای ما عادی دار زدن

نه واسه ی آقا بالاخوان؛واسه خودمون زار زدن

دنیای ما آسمونش آبی نیس

همبونه ی کرم و کثافت که بگی کافی نیس

علی کوچیکه خسته شده

یه مرغ پر بسته شده

علی کوچیکه آخرش دریا رو ندید

از این همه شعر و غزل تو زندگی اش خیری ندید

منم دلم گرفته از بوی لجن به مولا

دریا های دنیامون و دادن به ده بالا

علی کجاس تو باغچه نیس فروغ جون

السون و ولسون علی کجاس تو زندون

آلوهای باغ بالا رو چیدن

پاسبونا تو خیابون دم جوونا رو چیدن

فروغ خانوم دنیای ما یه دنیای وارونس

هرکی شبا خواب میبینه همه میگن دیوونس...

                                         بهرام بیگلویی