من حسادت دارم

من حسادت دارم

به همان لحظه پوچ رفتن

از همه قید و قیود عاشقی بگسستن

من به معشوقه تو ،در میان آفتاب

بس حسادت دارم

من به چشمان تحیّر زده خاله قزی

به پریشانی موهای تو در هلهله یک بازی

من به آن روز بلند

بس حسادت دارم

من به آن لِیُ لِی و آن سنگ سفید

 که دلیل همه شادی توست

من به دنیای عجیب تو ، حسادت دارم

من به آن لذت ده سالگی ام

نه برای بازی،نه برای شادی

که برای دیدن خنده توست،

بس حسادت دارم

چشم من طرح اندام تو را می پایید

و تو غافل زمن و خنده من

گرم بازی و پریدن، سر این خانه و آن خانه لِی لِِی بودی

گرمی خنده تو ؛از سرم برد تمام اتش تابستان

من به خورشید حسادت دارم

که تنت را نوازش می داد.

وتو رفتی و ندیدی که دلم پاشیدست!

من به معشوقه تو، در میان آفتاب، در کنار لِی لِِی؛

من به آن سنگ سفید !

بس حسادت دارم...!!!

                                

                                   بهـــــرام بیگــــلویی

پ.ن١:بعضی ها میان که با رفتنشون هم نمیرن

پ.ن٢:بعضی ها دوست دارن برن ،شایدم حق دارن اما ما نمیخوایم برن

پ.ن٣:بعضی ها قبل از بودنشون بودن و بعد از رفتنشون هم هستن (تو از انهایی سنجاقک کوچولو) 

/ 6 نظر / 4 بازدید
prences

سلام ممنون از حضور گرمتون [گل] شعرات فوق العاده است از آشنايى با شما بى نهايت خوشحالم [قلب]

نفس

[گل] سلام دوست عزیزم خیلی زیباست .لذت میبرم از این اشعار زیبا [لبخند][گل] حاليا معجزه باران را باور کن و سخاوت را در چشم چمنزار ببين و محبت را در روح نسيم که در اين کوچه تنگ با همين دست تهی روز ميلاد اقاقی ها را جشن می گيرد ![گل]

نفس

رمز شيرينی اين قصه کجاست؟ که نه تنها شيرين ، بی نهايت زيباست : آن که آموخت به ما درس محبت می خواست : جان چراغان کنی از عشق کسی به اميدش ببری رنج بسی . تب و تابی بودت هر نفسی . به وصالی برسی يا نرسی!

اکرم

سلام دوست عزیز خیلی ممنون ازت که جویای حالم هستی . خسته ام از آرزوها " آرزوهای شعاری شوق پرواز مجازی "بالهای استعاری [گل][گل][گل]

افروز کاظم زاده

سلام بهرام جون شعر بسیار زیبایی سرودی ...بسیار زیبا و ممنون که منو خبر کردی من به آن سنگ سفید ...حسادت دارم مرسی دوست خوبم [گل]