غمی غمناک

شب سردی است، و من افسرده .

راه دوری است، و پایی خسته .

تیرگی هست و چراغی مرده .

***

می کنم، تنها، از جاده عبور :

دور ماندند ز من آدم ها .

سایه ای از سر دیوار گذشت،

غمی افروز مرا بر غم ها .

***

فکر تاریکی و این ویرانی

بی خبر آمد تا با دل من

قصه ها ساز کند پنهانی .

***

نیست رنگی که بگوید با من

اندکی صبر، سحر نزدیک است .

هر دم این بانگ بر آرم از دل :

وای، این شب چقدر تاریک است !

***

خنده ای کو که به دل انگیزم؟

قطره ای کو که به دریا ریزم؟

صخره ای کو که بدان آویزم؟

***

مثل این است که شب نمناک است .

دیگران را هم غم هست به دل،

غم من، لیک، غمی غمناک است .

 

/ 2 نظر / 6 بازدید
سایه

احسنت به انتخابتون من عاشق این شعر سهرابم

ماه کوچولو

از تنهایی به میان مردم می گریزم و از مردم به تنهایی پناه برم [قلب][ماچ][گل]